بسیج فرهنگیان آموزش و پرورش ناحیه 2یزد

فرخی  یزدی ترجیع‌بند

 مشهوری در وصف نوروز دارد که بند اول آن چنین است:

ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید

 

کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید

کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید

 

تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید

چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید

 

ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید

کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید

 

چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید

بهار امسال پندار همی خوشتر ز پار آید

 

وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار اید

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی

 

ملک را در جهان هر روز جشنی داد و نوروزی

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ توسط حسین عارفی

زمان نوروز

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

واژهٔ نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ توسط حسین عارفی

پیشینه نوروز

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است. اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند،و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٤ توسط حسین عارفی

نوروز

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان ،مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.[۲]

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده‌بود.[۳] در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٥ توسط حسین عارفی

دستورا العملهای مرحوم آیت ا... بهجت درباره حضور قلب در نمار

آقاى غرویان می نویسد:


از محضر آیت الله بهجت سؤ ال شد: حاج آقا، عمرمان گذشت و دارد مى گذرد امّا هنوز لذتى از عبادت و به خصوص نمازمان احساسنکرده ایم، به نظر شما چه باید بکنیم که ما نیز اقلاًّ اندکى از آنچه را که ائمه و پیشوایان معصوم علیهم السّلام فرموده اند، بچشیم؟
معظّم له در حالى که سر را تکان مى داد فرمود: آقا، عامّ البلوى است! این دردى است که همه گرفتاریم!
عرض شد: آقا، به هر حال مراتب دارد و مسئله نسبى است. واعضى همچون شما مراتب عالى دارید و ماها هیچى نداریم، ماها چه باید بکنیم ؟
باز در جواب فرمود: شاید من مرتبه شما را تمنّا کنم.
عرض شد: حاج آقا مسئله تعارف در کار نیست و یک واقعیتى است .
باز ایشان در جواب با فروتنى و تواضع خاصّى فرمودند که : عَمَّتُک مِثْلُک ! و مرادشان از این ضرب المثل این بود که من هم مثل شما هستم .
به هر حال ، پس از چند بار اصرار فرمودند:
این احساس لذّت در نماز یک سرى مقدمات خارج از نماز دارد، و یک سرى مقدمات در خود نماز. آنچه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است که : انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند، و معصیت ، روح را مکدّر مى کند و نورانیت دل را مى برد.
و در هنگام خود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمى دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود، یعنى فکرش را از غیر خدا منصرف کند و توجّهش به غیر خدا مشغول نشود. و اگر به طور غیر اختیارى توجّهش به جایى منصرف شد، به محض التفات پیدا کردن باید قلبش را از غیر خدا منصرف کند.
آقاى قدس یکى از شاگردان آیت الله بهجت نیز مى گوید:

 

روزى از آقا پرسیدم : آقا، چه کار بکنم در نمازم حضور قلب بیشتر داشته باشم؟
آقا ابتدا سر به پایین افکند سپس سرش را بلند کرد و فرمود: روغن چراغ کم است .
من به نظر خودم از این جمله این معنى را فهمیدم که یعنى معرفت کم است و ایمان قلبى و باطنى ضعیف است ، و گرنه ممکن نیست با شناخت کافى ، قلب حاضر نباشد.


آیت الله محمّد حسن احمدى فقیه یزدى نیز مى گوید:


گاهى از آقا سؤال مى کردند: چه کنیم در نماز، حضور قلب داشته باشیم؟ و ایشان دستورالعملهایى مى فرمودند، یکى از آنها این بود که مى فرمود:
وقتى وارد نماز مى شوید هنگام خواندن حمد و سوره به معناى آن توجه کنید تا ارتباط حفظ شود.

استاد خسروشاهى نیز مى گوید:
روزى از آیت الله بهجت سؤال شد: در هنگام نماز چگونه مى توانیم حضور قلب را در خودمان به وجود بیاوریم؟ فرمودند:
یکى از عوامل حضور قلب این است که در تمام بیست و چهار ساعت باید حواسّ (باصره، سامعه و ...) خود را کنترل کنیم؛ زیرا براى تحصیل حضور قلب باید مقدماتى را فراهم کرد، باید در طول روز گوش، چشم و همچنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم و این یکى از عوامل تحصیل حضور قلب مى باشد.

در جاى دیگر شخص دیگرى از محضرشان مى پرسد: براى اینکه در انجام فرمان الهى مخصوصاً نماز با خشوع باشیم چه کنیم ؟
و ایشان در جواب مى فرماید:
در اوّل نماز، توسل حقیقى به امام زمان - عجل الله تعالى - فرجه کنید، و عمل را با تمامیّت مطلقه انجام بدهید.

همچنین شخص دیگر مى پرسد: براى حضور قلب در نماز و تمرکز فکر چه باید کرد؟
و ایشان مرقوم مى فرماید:
باسمه تعالى ، در آنى که متوجّه شدید، اختیاراً منصرف نشوید


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱۱/۱٩ توسط حسین عارفی

زبان حال فرهنگی شهید

نازنین یاری که جایش در دل است         

                  عاقبت این خسته دل را قاتل است

در رهش مردن بسی آسان ولی             

                   درد هجرانش کشیدن مشکل است

در فراقش بس که اشک از دیده ریخت    

                   در سر کویش دلم پادر گل است

آن که دور از درد هجران مانده است  

                    گرچه عاقل باشد اما غافل است

بی وضوی خون نماز عاشقان                                      

                     شک ندارم من نمازی باطل است

آنکه جان بازد به میدان شرف                              

                 باز می گوید که جان ناقابل است

عشق گر از جان نثاری مایه داشت           

                    همچو عشق پاک رخشا کامل است


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ توسط حسین عارفی

بسم الله الرحمن الرحیم گمشده انسان چیست؟ انسان دراین دنیا گمشده ای دارد وبرای رسیدن به او دنبال این وآن می رود تاباپیداکردن اوبه ارامش حقیقی ودائمی برسدوبعضا دراین جستجو اشتباه می کند واغیار رابه جای دوست واقعی انتخاب می کند.وعمری د نبال دیکران می دود تاانسان به یارحقیقی خود نرسد ارام وقرار نمی گیرد تا بچه است هرچه اسباب بازی به اوبدهی بازهم اسباب بازی می خواهد کمی بزرگتر که شدازوالدین دوچرخه می خواهد به مرورزمان به موتورعلاقه ییدا می کند بعد ماشین وعوض کردن مدل ان یاخانمها عروسک وانواع ان یالباس وانواع مد ان بعد هم قطاروهواییما بازاین روح سیری ناپذیر انسان به فکر تسخیرفضاوپروازدراسمان یامالک شدن برتمام کره زمین می افتد وبعد ازان به دنبال تصاحب کره ماه می رود اگر تمام ثروت وهمه عالم رابه اوبدهند بازبیشتر می خواهد ودوست داردبرای همیشه زنده بماند چون خداوند انسان رابرای خودش افریده وهمه اشیاء رابرای انسان خلقتک لاجلی وخلقت الاشیاء لاجلک انسان برای ابدیت افریده شده وازروح الهی دراو دمیده شده ودر این دنیای خاکی امیخته به زروزیور به دنبال تمامکمال وزیبای به تمام معنی می کردد ودیگران رابا اوعوضی می گیرد.       

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم          از دوست بمانیم وبه مقصد نرسیدیم.

صبح تاشب دردرون خود نیاز به محبوب حقیقی رااحساس می کندجوان عزیز این گمشده کیست؟تااورانیابی به آرامش نخواهی رسید چراکه فرمود:الابذکرالله تطمئن القلوب.اری گمشده انسانها دراین دنیای پرازظلمت وتاریکالله است که نور اسمانها وزمین است الله نوراالسموات والارض که تمام خوبیهاوزیبائیهارا داراسصاحب همه کمالات است حسن ان دارد که یوسف افرید. انسان اگرعاشق کسی می شودبرای این است که دراوخوبی وکمالی می بیند جرابایدعاشق خداشویم و خدارا دوست بداریم جون او همه قدرت وهمه علم وتمام نور زیبائی ومهربانی وعزت ورحمت است اگراورابشناسی حتما اورادوست خواهی داشت واورابا دیگران ودنیای بی ارزش عوض نخواهی کرد.والله خیر وابقی به این واژه ها دقت کن: ارحم الراحمین خداازمادر به انسان مهربانتروازهمه بهتراست. کریم رحیم نور رئوف عفو غفور رحمن رزاق عزیز غنی قوی هادی باقی و......اگرمی خواهی اورابشناسی شناسنامه او دردعای جوشن کبیر واسماء حسنای اوست نامهای نیکوبرای خداست اورابه ان نامهابخوانید.الله مبدا ومنبع همه خوبیهاوسرجشمه نیکیها وخیرات است. خداشناسی بدون شناخت جانشین او فایده ندارد. معرفت خداارتباط تنگاتنگ باشناخت امام زمان داردکه گمشده دیگرماست درسخن امام حسین علیه السلام امده است که شناخت خدارا همان شناخت امام زمان معرفی نموده است.امام زمان آئینه تمام نمای خداست. اوکه جانشین خداست خوبیهای خدارا داراست دوست عزیزوقتی که بااواشنا شدی واشتی کردی جه وظیفه ای داری؟وظیفه این است که جوانان وانسانهایی راکه هنوز گمشده دارند وخودشان نیزدرتاریکی دنیا گم شده اندوشبانه روزدنبال سراب می روند دستگیری وهدایت کنی. هدایت به سوی زیبائی مطلق. به سوی نور به سوی الله وبه سوی قران واهل البیت درفضای تاریک دهکده جهانی عزیزم شماازنور بنویسازخوبیها بنویس نیکیها وخوبیهارامنتشر کن وثابت قدم باش جراکه خدای سبحان می فرماید: ان تنصرواالله ینصرکم ویثبت اقدامکم اکرخدارایاری کنید خداشمارایاری می کند وقدمهای شمارااستوار می گرداند

  

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱۱/٤ توسط حسین عارفی

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا فاطمه زهرا وصیت کردکه اورا شبانه دفن کنند؟

تامردم سوال کنند چه اتفاقی افتاد که دختر پیامبراین چنین وصیت نمود؟برای ایننکه ظلم ظالمان بر ان حضرت اشکارشود وستمگران رسواشوندوهمین سند حقانیت شیعه باشد.که دخترپیامبر ازدست خلفا ناراضی بود.ودوست نداشت که درتشییع جنازه اش شرکت کنند.

 در نقلی هم آمده که فاطمه (ع) وصایای خود را در رقعه ای نوشته و زیر سرش نهاده بود و چون از دنیا رفت، علی (ع) آن رقعه را بیرون آورد و جملات زیر را در آن مشاهده کرد:

«بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله، اوصت و هی تشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فی القبور.  «یا علی انا فاطمة بنت محمد زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة، انت اولی بی من غیری، حنطنی و غسلنی و کفنی باللیل، و صل علی و ادفنی باللیل و لا تعلم احدا، و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة » (13).

[به نام خدای بخشاینده و مهربان، این است آنچه دختر رسول خدا بدان وصیت می کند، و این وصیت را در حالی می کند که گواهی می دهد معبودی جز خدای یکتا نیست، و گواهی می دهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهی می دهد که بهشت حق است، و جهنم حق است، و قیامت خواهد آمد و هیچ گونه شکی در آن نیست، و گواهی می دهد که خدای تعالی هر کس را که در گورهاست مبعوث و زنده خواهد کرد.ای علی منم فاطمه دختر محمد که خدای تعالی مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنیا و آخرت از آن تو باشم، و تو در انجام کارهای من سزاوارتر از دیگران هستی!کار حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن، و کسی را خبر نکن، تو را به خدا می سپارم، و بر فرزندان خود تا روز قیامت سلام می رسانم (14)! ] در نقلی که از مجالس مفید و امالی شیخ رحمة الله علیهما آمده در حدیثی از امام حسین روایت شده چنین است که چون فاطمه دختر رسول خدا (ص) بیمار شد به علی وصیت کرد که وضع حال او را پنهان دارد، و حتی از بیماری او کسی را با خبر نکند، و علی (ع) نیز این کار را کرد، و خودش شخصا پرستاری فاطمه (ع) را به عهده گرفت، و احیانا اسماء بنت عمیس نیز او را کمک می داد، آن هم به طور پنهانی، و چون هنگام وفات و رحلت او شد به علی (ع) وصیت کرد کارهای پس از مرگ او را خود انجام دهد، و شبانه او را دفن کند و جای قبر او را نیز پنهان و مخفی کند که اثری از قبر او معلوم نباشد (15).و از جمله عرض کرد: وصیت دیگر من آن است که احدی از این مردم که به من ستم کرده و حق مرا گرفتند در تشییع جنازه من و دیگر مراسم آن حاضر نشوند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، و مبادا بگذاری یکی از آنها و یا پیروان آنها بر جنازه ام نماز بگذارند...    

مرا شب هنگام در آن وقتی که دیده ها همگی خواب رفته اند دفن کن (12) ؟

و در روایتی است که پس از آن به علی (ع) گفت: چیزهایی در دل دارم که می خواهم آنها را به تو وصیت کنم!  علی (ع) فرمود: ای دختر رسول خدا هر چه می خواهی بگو!

در این وقت علی (ع) کسانی را که در اتاق بودند بیرون کرد و نزدیک سر فاطمه (ع) نشست، آن گاه فاطمه به سخن آمده گفت:ای پسر عمو هیچ گاه مرا دروغگو و خیانتکار ندیدی، و از وقتی با تو معاشرت داشته ام نافرمانی تو را نکرده ام!  علی (ع) در پاسخ او فرمود«معاذ الله انت اعلم بالله و ابر و اتقی و اکرم و اشد خوفا من الله من ان اوبخک بمخالفتی، قد عز علی مفارقتک و تفقدک الا انه امر لا بد منه...»[پناه بر خدا! تو داناتر و نیکوکارتر و پرهیزکارتر و بزرگوارتر و نسبت به خدای تعالی بیمناکتر از آنی که من بخواهم تو را در مورد مخالفت و نافرمانی خود سرزنش کنم، و براستی مفارقت و دوری تو بر من بسیار ناگوار است جز آنکه چاره ای از آن نیست...]آن گاه سخنان خود را ادامه داده فرمود:به خدا مصیبت رحلت رسول خدا (ص) را برای من تجدید کردی و مرگ و فقدان تو بر من بسیار بزرگ است.«فانا لله و انا الیه راجعون » !آه! که چه مصیبت دردناک و جانسوز و غم انگیزی است! مصیبتی که به خدا سوگند جبران پذیر نخواهد بود!  دنباله حدیث این گونه است که در اینجا هر دو گریان شده و لختی گریستند آن گاه علی (ع) سر فاطمه را برداشته به سینه چسبانید و بدو فرمود: هر وصیتی داری بنما که من آن را انجام خواهم داد.فاطمه عرض کرد: خدایت پاداش نیک دهد ای پسر عموی رسول خدا، نخستین وصیت من آن است که پس از من «امامه » دختر خواهرم را به ازدواج خویش در آوری چون او نسبت به فرزندان من همانند خودم مهربان است، و مردان نیز ناچارند همسری از زنان داشته باشند.و از جمله عرض کرد: وصیت دیگر من آن است که احدی از این مردم که به من ستم کرده و حق مرا گرفتند در تشییع جنازه من و دیگر مراسم آن حاضر نشوند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، و مبادا بگذاری یکی از آنها و یا پیروان آنها بر جنازه ام نماز بگذارند...

مرا شب هنگام در آن وقتی که دیده ها همگی خواب رفته اند دفن کن (12) ؟

10. و در برخی از روایات نیز این گونه است که فاطمه (ع) به علی وصیت کرد که چنین نعش و تابوتی برای او ترتیب دهد و بدو گفت: فرشتگان صورت آن را برای من درست کردند، و ظاهرا از نظر تواریخ مسلم است که اولین تابوتی را که در اسلام بدین صورت درست کردند همان بود که برای فاطمه (ع) ترتیب دادند.    

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ توسط حسین عارفی
قالب وبلاگ